تبليغاتX
قلب شکسته


قلب شکسته





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:
 

کاش کاش کاش ........

 

کاش می شد سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد

کاش می شد با نگاه شاپرک
عشق را بر آسمان تفهیم کرد

کاش می شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش می شد با پری از برگ یاس
تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش میشد با نسیمشامگاه
برگ زرد یاس ها را رنگ کرد

کاش می شد با خزان قلبها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

کاش میشد در سکوت دشت شب
ناله غمگین باران را شنید

بعد دست قطره هایش را گرفت
تا بهار آرزو ها پر کشید

کاش می شد مثل یک حس لطیف
لا به لای آسمان پر نور شد

کاش میشد چادر شب را کشید
از نقاب شوم ظلمت دور شد

کاش می شد از میان ژاله ها
جرعه ای از مهربانی را چشید

در جواب خوبها جان هدیه داد
سختی و نامهربانی را ندید

کاش میشد با محبت خانه ساخت
یک اطاقش را به مروارید داد

کاش می شد آسمان مهر را
خانه کرد و به گل خورشید داد

کاش میشد بر تمام مردمان
پیشوند نام انسان را گذاشت

کاش می شد که دلی را شاد کرد
بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت

کاش میشد در ستاره غرق شد
در نگاهش عاشقانه تاب خورد

کاش می شد مثل قوهای سپید
از لب دریای مهرش آب خورد

کاش میشد جای اشعار بلند
بیت ها راساده و زیبا کنم

کاش می شد برگ برگ بیت را
سرخ تر از واژه رویا کنم

کاش میشد با کلامی سرخ و سبز
یک دل غمدیده را تسکین دهم

کاش میشد در طلوع باس ها
به صنوبر یک سبد نسرین دهم

کاش میشد با تمام حرف ها
یک دریچه به صفا را وا کنم

کاش میشد در نهایت راه عشق
آن گل گم گشته را پیدا کنم

 

                 دلتون میاد نظر ندید

 


نويسنده: پریسا مورخ: چهارشنبه چهارم شهریور 1388 در ساعت: 18:13
      |+|

دوستت دارم یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

" معنی دوستت دارم یعنی چه؟

( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که

لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .

( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .

( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .

( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .

( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .

( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .

 ( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .

 ( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .

( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی"

 

                              نظر نظر نظر

 


نويسنده: پریسا مورخ: چهارشنبه چهارم شهریور 1388 در ساعت: 18:10
      |+|

مادر من..................

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره

خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟


به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم

روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره

فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟

اون هیچ جوابی نداد....

حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...

از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم

تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر

سرش داد زدم ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا

اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .

یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .

بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی .

همسایه ها گفتن که اون مرده

ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم

اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن

ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه

ها تو ترسوندم ،

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی

به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه

با همه عشق و علاقه من به تو

 

      نظر یادتون نره هاهاهاهاها

 


نويسنده: پریسا مورخ: چهارشنبه چهارم شهریور 1388 در ساعت: 18:6
      |+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
سفارش قالب & بهترین قالبها & داریوش قالبساز

Powered by : قالب و كدهاي جاوا < dariushkamani.blogfa.com

> < قالب و كدهاي جاوا > < onLoad and onUnload Example

قالب و كدهاي جاوا >

داریوش قالساز